نمیدونم چرا اما یهویی بی خوابی زد به سرم
یهویی هم هوس نوشتن کردم
حالا بیخوابی به کنار 
بیدارشدنم هم برای خودش مکافاتی داره
به درجه ای از عرفان رسیدم که 
صبح ها پامیشم صبونه درکنار خونواده میخورم و دوباره میخوابم
از طرفی خواب دیدنم هم برای خودش داستانیه
چند شب پیش حدود ۵ شب پیش خواب دیدم 
توی دانشگاهی بودم و با چند نفر دیگ تو مسابقه ای که نمیدونم چی بود
شرکت کردیم 
صبحش که بابام اومد بیدارم کرد چشمام را باز کردم 
گفتم: من؟ دانشگاه؟ مسابقه؟ چه غلطا !!
که بابام گفت: باز کابوس دیدی؟ 
گفتم: نه خواب بود ولی چرت و پرت  بود
اصن یادم رفته بود تا اینکه دیشب خواب دیدم
تو همون مسابقه اول شدم 

خلاصه اینکه......
انقد که من به خواب علاقه دارم
اگ خواب هم بمن علاقه داشت
الان چندتا بچه هم داشتیم.


تاریخ : چهارشنبه 4 فروردین 1395 | 22:48 | نویسنده : MRYM | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.